|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم واژه ي حجاب كلمه ي حجاب هم به معني پوشيدن است و هم به معني پرده و حجاب يا حاجب . بيشتر استعمال آن به معني پرده است . ان كلمه از آن جهت به اين مفهوم مي باشد كه پرده وسيله ي پوشش است و شايد بتوان گفت كه به حسب اصل لغت ، هر پوششي حجاب نيست ، آن پوششي حجاب ناميده مي شود كه از طريق پشت پرده واقع شدن صورت مي گيرد . استعمال كلمه ي حجاب در مورد پوشش زن يك اصطلاح نسبتاً جديد است . در قديم و مخصوصاً در اصطلاح فقها چه در كتاب الصلوه و چه در كتاب النكاح كه معترض اين مطلب شده اند ، كلمه " ستر " را به كار برده اند نه كلمه حجاب را . وظيفه پوشش كه اسلام براي زنان مقرر كرده است بدين معني نيست كه از خانه بيرون نروند . پوشش زن در اسلام اين است كه زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوه گري و خودنمايي نپردازد . آياتي كه در اين باره هست ، چه در سوره مباركه نور و چه در سوره مباركه احزاب ، حدود پوشش و تماس هاي زن و مرد را ذكر كرده است بدون آنكه كلمه حجاب را به كار برده باشد . تنها آيه اي كه كلمه ي حجاب در آن به كار رفته مربوط به زنان پيغمبر اسلام (ص) است . مي دانيم كه در قرآن كريم درباره ي زنان پيغمبر (ص) دستورهايي وارد شده است . اسلام عنايتي داشته كه زنان پيامبر (ص) چه در زمان حيات آن حضرت و چه بعد از وفات ايشان در خانه هاي خود بمانند . و دليل آن بيشتر در جهت منظورهاي اجتماعي و سياسي بوده است . اسلام مي خواسته كه " امهات المؤمنين" كه خواه ناخواه احترام زيادي در ميان مسلمانان داشتند ، از احترام خود سوء استفاده نكنند و احياناً ابزار عناصر خودخواه و ماجراجو در مسايل سياسي و اجتماعي واقع نشوند . حجاب در ايران باستان در زمان زرتشت زنان منزلتي عالي داشته و با كمال آزادي و با روي گشاده در ميان مردم آمد و شد داشتند . در جلد اول " تاريخ تمدن " صفحه 552 راجع به ايرانيان آمده است : پس از داريوش مقام زن مخصوصاً در طبقه ي ثروتمند تنزل پيدا كرد . زنان فقير چون براي كار كردن ناچار از آمد و شد در ميان مردم بودند آزادي خود را حفظ كردند اما در مورد زنان ديگر گوشه نشيني زمان حيض كه برايشان واجب بود رفته رفته امتداد پيدا كرد و سراسر زندگي اجتماعي شان را فرا گرفت و اين امر مبناي پرده پوشي در ميان مسلمانان به شمار مي رفت . زنان طبقات بالاي اجتماع جرات آن را نداشتند كه جز در تخت روان روپوش دار از خانه بيرون بيايند و هرگز به آنان اجازه داده نمي شد كه آشكارا با مردان صحبت كنند . زنان شوهر دار حق نداشتند هيچ مردي را ولو پدر يا برادرشان باشد ببينند . در نقشهايي كه از ايران باستان بر جاي مانده هيچ صورت زني ديده نمي شود و نامي از ايشان به چشم نمي خورد . چنانچه ملاحظه مي فرماييد حجاب سخت و شديدي در ايران باستان حكمفرما بوده تا جايي كه حتي پدران و برادران نسبت به زن شوهردار نامحرم شمرده مي شدند . به عقيده ي ويل دورانت مقررات شديدي كه طبق رسوم و آئين كهن درباره ي زن حائض اجرا شده كه در اتاقي محبوس بوده و همه در مدت عادت زنانگي از او دوري مي جسته اند و از معاشرت با او پرهيز داشته اند ، سبب اصلي پيدا شدن حجاب در ايران باستان بوده است . اما اينكه مي گويد : اين امر خود مبناي پرده پوشي در ميان مسلمانان به شمار مي رود منظور چيست ؟ آيا مقصود اين است كه علت رواج حجاب در ميان مسلمانان مقرراتي است كه درباره ي زن حائض اجرا مي شود ؟ همه مي دانيم كه در اسلام چنين مقرراتي هرگز وجود نداشته است و ندارد . زن حائض در اسلام فقط از برخي عبادات واجب نظير نماز و روزه معاف است و همخوابگي با او نيز در مدت عادت زنانگي جايز نيست . ولي زن حائض از نظر معاشرت با ديگران هيچ گونه ممنوعيتي ندارد كه عملاً محبور به گوشه نشيني شود و اگر مقصود اين است كه حجاب رايج ميان مسلمانان عادتي است كه از ايرانيان پس از مسلمان شدنشان به ساير مسلمانان سرايت كرده باز هم سخن نادرستي است . زيرا قبل از اينكه ايرانيان مسلمان شوند آيات مربوط به حجاب نازل شده است . از سخنان ديگر ويل دورانت هردو مطلب فهميده مي شود يعني هم مدعي است كه حجاب به وسيله ي ايرانيان پس از مسلمان شدنشان در ميان مسلمانان رواج يافته و هم مدعي است كه ترك همخوابگي با زن حائض در حجاب مسلمانان و لا اقل در گوشه گيري آنان موثر بوده است ! كنت گوبينو در كتاب " سه سال در ايران " معتقد است كه حجاب شديد دوره ي ساساني در دوره ي اسلام در ميان ايرانيان باقي ماند . او معتقد است كه آنچه در ايران ساساني بوده است تنها پوشيدگي زن نبوده بلكه مخفي نگه داشتن زن بوده است . او مدعي است كه خودسري موبدان و شاهزادگان آن دوره به قدري بوده كه اگر كسي زن زيبايي در خانه داشت نمي گذاشت كسي از وجودش آگاه شود و حتي الامكان او را پنهان مي كرد زيرا اگر معلوم مي شد كه چنين خانم زيبايي در خانه اش است ديگر مالك و احياناً مالك جان خودش هم نبود . همچنين در زمان صفويه زنان روبنده بر صورت مي گذاشتند و چادر سفيدي تا سرزانو مي پوشيدند و شلواري بر تن داشتند. زنان در قاهره وقتي از خانه بيرون مي روند روي سر و تمام بدن خود را لباسي از پارچه ي سفيد مي اندازند كه تمام بدن آنها را مي پوشاند ، اين شبيه همان روپوشي است كه زنان اسپانيايي به كار مي برند . زنان مراكش لباس هاي گشاد از طلا و ابريشم به تن مي كنند و روي آن يك چادر از پارچه اي كه اطراف آن با ابريشم آرايش شده ، مي پوشند . زنان در مغولستان در تمام امور زندگي همپاي مردان شركت مي كردند و با روئي گشاده و آزاد ظاهر مي شدند و پوشش آنها تمام بدن آنها را مي پوشاند . زنان از لحاظ وفاداري و وظيفه شناسي در برابر مردان صديق و مهربان بوده اند ، زن پاكدامني خود را براي شوهر حفظ مي كند و پوشش و حيا دارد و امور خانه در اختيار اوست . زنان فرانسه در قرن هجدهم گاهي اوقات معجر ( نقاب ) روي سر مي انداختند و بيرون مي آمدند . حجاب در هند در هند حجاب سخت و شديدي حكم فرما بوده است ولي درست روشن نيست كه قبل از نفوذ اسلام در هند وجود داشته و يا بعدها پس از نفوذ اسلام در هند رواج يافته است . آنچه مسلم است اين است كه حجاب هندي نيز نظير حجاب ايران باستان سخت و شديد بوده است . از گفتار ويل دورانت در جلد دوم تاريخ تمدن برمي آيد كه حجاب هندي به وسيله ي ايرانيان مسلمان در هند رواج يافته است . اگر تمايل به رياضت و ترك لذت را يكي از علل پديد آمدن حجاب بدانيم بايد قبول كنيم كه هند از قديمي ترين ايام ، حجاب را پذيرفته بوده زيرا هند از مراكز قديم رياضت و پليد شمردن لذات مادي بوده است . فلسفه ي حجاب در مسيحيت! برتراند راسل در كتاب " زناشويي و اخلاق " چنين مي نويسد : به خصوص در قرون اول مسيحيت اين طرز فكر از طرف كليسا اشاعه تمام يافت كه تجرد مفهوم تقدس به خود گرفت و عده ي بي شماري راه بيابان پيش گرفتند تا شيطان را مغلوب كنند ، شيطاني كه هر آن ذهن آنان را از تخيلات شهواني مملو مي ساخت . كليسا ضمناً با استحمام به مبارزه پرداخت زيرا معتقد بود كه خطوط بدن انسان را به طرف گناه مي راند . كليسا ضمناً چرك بدن را تحسين كرده و رايحه ي بدن بوي تقدس به خود گرفت زيرا باز به نظر آنها نظافت بدن و آرايش آن با نظافت روح منافات دارد . و شپش مرواريد خدا شناخته مي شود. |
||